تبليغاتX
روشنی
روشنی

Home Email Archive Designer

 

 

خدایا میخواهم آنگونه باشم که تو می خواهی ولی گاه نفس اماره چنان روحم را در چنگال خود میگیرد  که فرصت پرواز را از دست میدهم

خدایا اسیــــــرم در  میان خواسته های ناروا ی خویش که ازدل نفسم بلند شده ، میله های زندان نفس چنان بلند است که توان را از تازه کاری چون من  میگیرد . میله های کبر ، پستی ، جاه ، دروغ، ........ گردا  گرد من حلقه زدند . خدایا چه کنم که روز به روز قطور تر میشوند و بالهای بی جان من شکننده تر و من دورتر ودورتر ز تو

غفلت از تو  مرا نابود میسازد عزیزا یاریم کن میترسم از بی توبودن

میترسم از آن زمان که دیگر زبان ذکر تو را فراموش کند

میترسم از آن زمان که خودخواهانه برزمینت گام بردارم و وجودت را کنارم احساس نکنم

میترسم از اینکه خط بطلان بر من بکشی

 از اینکه دیگر هیچ نوری راهنمای من گم کرده راه نباشد  کور شوم کور کور  ........دل مرده ، بی روح

و نفسی آتشین که ذره ذره مرا در خود می کٌشد

خدای من میترسم از اینکه مروارید اشک با یاد تو از چشمانم نغلطد و قلبم دیگر با یاد تو ننوازد و میدان در آن زمان مرده ای بیش نیستم

خدایم بی کسم وتنها تو میتوانی یاریم کنی  تا خود را از این زندان سیاهی برهانم و در آسمان رحمتت به پرواز درآیم

عزیزا یاریم کن  تا در آتش غفلت نسوزم

 یا الرحم الراحمین

 

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385 ساعت 5:25 توسط بهار |


Home | Archive | Email