|

خیلی وقت بود به اینجا سر نزده بودم . اینبار اومدم تا یک رویائی که اگه خدا بخواد شاید
به واقعیت بپیونده رو اینجا بنویسم
یک ماه دیگه هم بیام و دوباره اینجا رو بخونم و معلوم نیست اون زمان چه احساسی دارم
یا این جملات در حد همون رویا باقی میمونه و باید با آهی سرد و اشکی جگر سوز
اون زمان خوش انتظار سفر رو برای خودم تداعی کنم
قلبم با ضربات خودش ثانیه ثانیه هایی این سفر رو زنده میکنه
و حالا رویای سفر من به ...........
از وقتی صحبتش شده روزی صد بار ،بار و بندیل سفر و تو ذهنم می بندم و
سر جاده خیال وا میستم تا زمان حرکت برسه
روزی چند بار از شوق قلبم میخواد از جا در بیاد روزی صد بار به خودم میگم
چیکار کنم
چی بگم
اونجا چی بخوام
و بارها از خودم می پرسم نکنه من لیاقتشو پیدا نکنم
و هزاران هزار ،افکار دیگه تو سرم پر میشه
و یا وقتی فکر میکنم اگه بهم بخوره اگه کنسل بشه این موقع است که دلم هُری میریزه
بعضی وقتا به خودم میگم :آخه بیچاره روت میشه ، میخوای بری اونجا و سرتو بلند کنی و بگی
السلام علیک........
با چه رویی
ولی بعدش خودمو آروم میکنم
میگم: یعنی همه خوبا اجازه دارن اونجا برن .
چشمامو میبندمو میرم به سفر:
سفر به سرزمین اشک
سفر به سرزمینی که تنها سوغاتش اشک است و اشک
به دیار تربتی پاک که بوی بهشت را به مشام می رسونه
سفر به آن سوی تاریخ سفر به ماه سفر به خورشید
دیگه وقتی بری اونجا و روز مین باشی عجیبه
سفر به سجده گاه
سفر به محراب
سفر به نقطه ای از زمین که میشه گرداگرد اون بارگاه عاشقانه طواف کرد
سفر از دریای زمین تا دریای نور
بال زد و پرید
خدایا کمکم کن
لیاقت دیدن اون مکان را برای چشمانم به ارمغان بیارم
و درک کنم که پاهای من بر کدامین دیار گام گذاشتن
خوب فعلا باید منتظر باشم تا ببینم خدا چه صلاح میدونه.
برام این 20 روز که تا زمان حرکت مونده یه چند ماه میشه شایدم چند سال
دوستان عزیز برام دعا کنین
....