آرام و آهسته
چون که پا سنگین از انتظار است
قلب میتپد بی وقفه ز شتیاق
سالیانی چشم میدوختم به عکس

مات و مبهوت
در انتهای یک سکوت
و دیگر هیچ
نقطه چین
ولی اکنون
تمام نقطه چینها پر شده
.......
باید رفت ولی آرام ،آرام
آهسته
قلب من تاب ندارد
یک نفس میکشم از عمق وجود
ای قلب آرامتر
.......
از میان کاروان در آن میانه ز راه
نوحه یک پیر برخواست
چه جگر سوز میخواند و میکرد ناله
ناله هایم چو موجی
میکوبید خود را به راه
به دشت،
صحرا
چه بگویم از دشت
دشتی که زمانی کاروانی از آنجا گذشت
که زمانه همچنان یادش هست؟!
و دشت تا کنون فریاد دارد
تا کنون نـــــه تا ابــــد
خارها هم گواه ......
آه ،آه....
......
پنجره وجودم را سراسر باران گرفت
اشک مهلت بده نزدیک است قاب انتظار
در میان یک هیاهوی خیس خیس
پلک میزنم تا که شاید من ببینم آن گنبد لبریز نور
السلام علیک یا ابا عبدالله(ع)
السلام السلام
........
گیجم خدایا
من که حیرانم
نشستم روی ایوان
تمام آن همه اشکم به ناگاه محو محو شد
خدایــــــــــــــــــــــــــــا مرا چه شد
سراسر اشکم، سراسر حرف، پس چه شد
پس چه شد آنهمه حرف و سخن آن همه
درد دلی در بقچه ای از اشک.
غمیگین و خسته تر راهی حرمی دیگر شدم
حرم علمدار یک کاروان
ساقی کون و مکان
الســـــــــلام علــیک یا ابا الفضل العباس (ع)
........
روز اول ، روز دوم،
بسه دیگه خسته شدم خدایا چرا نمی تونم حرف دلمو بگم کلمات
اصلا با هم جور در نمیان
چرا نمیتونم ؟؟؟
احساسی که در کربلا داشتم با بقیه نقاط مقدس زمین فرق
میکردوقتی روبروی ضریح امام حسین (ع) و حضرت عباس
میشستم و خیره میشدم به اونجا دوست داشتم که گریه کنم
چون احساس میکردم هنوز سبک نشدم من این سنگینی رو از
ایران با خودم به اونجا برده بودم.شاید توقع بی جایی بود .
تک تک سلام ها، عرض ارداتها و خواسته ها یی که دوستان و
آشنایان از من خواسته بودن خدمت این عزیزان رسوندم ،
امیدوار بودم که این پیامها رو از منِ خیلی خیلی حقیر
پذیرفته باشن .
و من همچنان در آرزوی این بودم که از این حالت خواب بیرون
بیام از این مبهوتی
.......
روز سوم ، روز عرفه
با یک شور و شوق وصف ناپذیری دوان دوان
به طرف حرم ابا عبدالله راهی شدم
خیلی جمعیت به اون سمت راهی بودن
از دو روز قبل عربای عراق تو گوشه و کنار بین الحرمین جا
گرفته بودن،تو اون سوزو سرمای عجیب و بی سابقه
بالاخره رسیدیم حرم .
دریغ از یک جا جمعیت گوش تا گوش نشسته بودن
اومدیم تو بین الحرمین یک جایی پیدا کردیم
و از قضا قرار بود دعای عرفه رو در اونجا ایرانیها بر گزار
کنن و شروع شد
..........
خدایـــــــــا شکرت ممنونتم به برکت دعا و مراسم عرفه
از اون گیجی و منگی خارج شدم
سبک سبک
خدایا من کجام بین الحرمین
سر بر میگردونم سمت راستم حرم ابا عبدالله(ع)
سمت چپمو نگاه میکنم حرم حضرت عباس(ع)
وای خدا ممنونتم
.......
ولی چه زود وقت خدا حافظی رسیده بود سحر عید قربان قبل
اذان از هتل تا حرم دویدم چون زمان حرکت نزدیک بود
و یکی از بهترین شبهای زندگی من
که قابل توصیف نیست
......
و خداحافظی ، وداع اینچنینی بدون اشک نیست
به امید دیدار گفتنای آدم بدون آه و حسرت نیست
تمام شد در یک چشم به هم زدن تو راه برگشت
تمام شد حالا ایرانیم و داغ وداع تازه و تازه تر میشه
....
حالا یک ماه و خورده ای از اون سفر میگذره
کجام!؟ خونه ؟!
وبرای خودم با کلمات دستو پاشکسته ای که
بلدم بودم خاطراتمو نوشتم تا هر زمان که یاد سفر میکنم
فکر نکنم خیال بوده ای کاش می تونستم بهتر بگم
یاد اون روزا بخیر اون روزا که فکر میکردم (میرم
یا نمیرم) که یک روزی میام اینجا چی مینوسیم !
فقط باید بگم خدایا شکرت .
خدایا این سفر که سرشار از برکات معنویه قسمت تمام مشتاقان بفرما

