
گذشت یک شب دلگیر
دوستی گفت:" بیادت هست
در راه ،پیغامم به تو: که ای زائر کجائی تو ........"
برقی جهید
رودی از اشک ذره ذره جاری بر دشت
دریافت کرد ذهن مشغولم
ز چه دل، بسته بود بار دلتنگی
دلم یاد سفر کرده
سفر در دی
سفر در اوج سرمای زمین
برون کوران سرما
درون سراسر داغ و گرما
از شور ، شوق ، دلدادگی
سفر با دیدگانی منتظر
سفر با کوله باری از دعا
از هزاران یاد ، هزاران اسم ،
بیشماری از سلام
...
عبور آرزو، امید ،
عبور یک خیال از مرز
چشم بگشا و ببین
تمام است هر چه انتظار
دست بر خاکی بکش
تا ببینی نیستی در خواب
...
راه و راه تا دیار آه
تا حرم مولا علی(ع)
و فرود اولین گام همچون منی ...
دیدگانی دوخته شده به زمین ز شرم
بس است
چشم مبارک شدی ز چه رو باز دوخته شدی بر خاک
ز شرم
السلام علیک یا مولانا امیر المومنین(ع)
شب و،روز ، دلم نمیکند ز حرمت
بست نشسته ام در بار گاهت
خـــــــــــــــــدایا آرام شدم آرام
....
و کوفه
کوفه کوفه چه بگوید این دل
کوفه ماتم چندین ساله دار
ماتمی ابدی از نامردمی
کوفه و علی
کوفه و مسلم بن عقیل
کوفه و میثم
کوفه و ناله ناله ناله.......
خدا حافظ کوفه ، نجف ،
...
باید رفت آرام و آهسته
تا ...![]()

