سلام
امشب دلم خیلی برای این وب کوچولو و محقرم تنگ شده بود
یه مدتی به امان خدا ول شده بود . احساس میکردم داره گریه میکنه
( مسخرۀ؟؟ ولی این حسو داشتم !)
اومدم یه چیزی بنویسم تا از این سکوت خارج بشه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گناه کرده ام ماتم حیاتم بده بلطف عطایت براتم بده
بـیا مـجلس مـا پـذیرای تـو دل تک تک ما خریدار تو
بازم جمعه داره میاد . چرا روزا و شبا اینقدر زود به زود میان ؟
یه مدتی زمان مثل باد از جلوی چشمام میگذره .
جمعه.....آه ، انتظار، غروب ، فکر ، امید ، غم دل ،
سکوت، سکوت ، اشک ، زبان بی کلام
ثانیه ها، یک ندا، منادی ، تپش ، ..........
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجه
آمین آمین
لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385
ساعت 1:46 توسط
بهار
|

